تبليغاتX
تیغ سیاه

تیغ سیاه

بعد از مدتها....


باورت میشه....موندم چی بنویسم...


سکوت سرشار از نا گفته هاست...

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 دی1389ساعت   توسط محمد رضا  | 

بی معرفت !×!

اینقدر دلم ازت پره دلم میخواد دکمه 7 موبایلم رو بزنم هرچی از دهنم در میاد بهت بگم...
خودتم میدونی اینجوری نیستم...
حیف این همه محبت من...
حیف...
+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 مهر1389ساعت   توسط محمد رضا  | 

پاییز

پنجره رو باز کردم...بوی پاییز میاد...
پیتر گابریل و یه فنجون قهوه تلخ و سرمای لطیفی که تلنگر می زنند به این سینوزیت لعنتی....
و جادوی هزار رنگ پاییز که احساسم رو به ارگاسم میرسونه...
دیگه چیزی نمونده...




+ نوشته شده در  جمعه 9 مهر1389ساعت   توسط محمد رضا  | 

سکوت

بعد از مدت ها برگشتم..

بذارید به حساب دلتنگی هام..

.ممنونم از همه کامنتاتون که بهم محبت داشتید....

قالب وبلاگم که بهم ریخته باید دوباره طراحیش کنم.....

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 شهریور1389ساعت   توسط محمد رضا  | 

اوردوز


حول حالنا الی احسن الحال !


امسال موقع تحویل سال حول حالنا رو نمیخونم..

 

احسن حال من هوای توست..


خاطر زیبای تو..


و حتی لحظه ای از من دور نمیشه




پ ن : اوردوز حس رهایی...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 اسفند1388ساعت   توسط محمد رضا  | 

سکوت زمستانی

تنها باد هایی که از سرزمین های یخ بسته آمده اند برایم زمزمه می کند

The Fraconian Woods In Winter's Silence

Wrapped in morning silence of December’s trees
Lonesome am I as I hear the ravens cry

Grieving art the morning songs
Above the forest's tranquillity
Just ice cold winds whisper to me
As if a velvet robe would wrap
My bleeding heart
A gentle breeze of these winds and grief falls apart
Enchant
Like a dream
The Franconian woods
Enchant me
Embrace me

Franconian woods
Caught in infinity
In the vastness of countless trees
O what a purity

Lies in these sceneries
Cursed for this winter hike
I see the dawn and it's fountain of light
Morning from ice
The scenery of the night



_______________


پ ن : سرم رو بین دو تا دستهام می گیرم و چشمهامو می بندم...

خیلی حرفها هست اما...

سکوت..

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 دی1388ساعت   توسط محمد رضا  |